تبلیغات اینترنتیclose
( گله ) ( مهدی اخوان ثالث )
پیچک ( مهدی اخوان ثالث)
م امید

اخوان ثالث



نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گله

 

شب خامش است و خفته در انبان تنگ روی
 شهر پلید کودن دون ، شهر روسپی
ناشسته دست و رو
برف غبار بر همه نقش و نگار او
 بر یاد و یادگارش ، آن اسب
، آن سوار
 بر بام و بر درختش ، و آن راه و رهسپار
 شب خاموش است و مردم شهر غبار پوش
 پیموده راه تا قلل دور دست خواب
 در آرزوی سایه ی تری و قطره ای
 رؤیای دیر باورشان را
 آکنده است همت ابری ، چنانکه شهر
 چون کشتی شده ست ، شناور به روی آب
شب
خامش است و اینک ، خاموشتر ز شب
ابری ملول می گذرد از فراز شهر
دور آنچنانکه گویی در گوشش اختران
 گویند راز شهر
 نزدیک آنچنانک
گلدسته ها رطوبت او را
 احساس می کنند
 ای جاودانگی
 ای دشتهای خلوت وخاموش
 باران من نثار شما باد

 

مهدی اخوان ثالث

 

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد دوم), | بازديد : 734