تبلیغات اینترنتیclose
( قصیده ) ( مهدی اخوان ثالث )
پیچک ( مهدی اخوان ثالث)
م امید

اخوان ثالث



نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 قصیده

 

 

 

همچو دیوی سهمگین در خواب
 پیکرش نیمی به سایه ، نیم در مهتاب
 درکنار برکه ی آرام
 اوفتاده صخره ای پوشیده از گلسنگ
کز تنش لختی
به ساحل خفته و لختی دگر در آب
سوی دیگر بیشه ی انبوه
 همچو روح عرصه ی شطرنج
در همان لحظه ی شکست سخت ، چون پیروزی دشوار
 لحظه ی ژرف نجیب دلکش بغرنج
 سوی دیگر آسمان باز
 واندر آن مرغان آرام سکوتی پاک ، در پرواز
گاه عاشق وار غوک نوجوان در دوردست برکه
خوش می خواند
 با صدایی چون بلور آبی روشن
 غوکخای دیگر از این سوی و آن سو در جوابش گرم می خواندند
با صداهایی چو آوار پلی ز آهن
خرد می گشت آن بلوری شمش
 زیر آن آوار
 باز خامش بود
 پهنه ی سیمابگون برکه ی هموار
عصر بود و آفتاب زرد کج تابی
 برکه بود و بیشه بود و آسمان باز
 برکه چون عهدی که با انکار
 در نهان چشمی آبی خفته باشد ، بود
 بیشه چون نقشی
 کاندران نقاش مرگ مادرش را گفته باشد ، بود
 آسمان خموش
همچو پیغامی که کس نشنفته باشد ، بود
 2
من چو پیغامی به بال مرغک پیغامبر بسته
 در نجیب پر شکوه آسمان پرواز می کردم
تکیه داده بر ستبر صخره ی ساحل
 با بلورین دشت صیقل خورده ی آرام
 راز می کردم
می فشاندم گاه بی قصدی
 در صفای برکه مشتی ریگ خاک آلود
 و زلال ساده ی آیینه وارش را
 با کدورت یار می کردم
و بدین اندیشه
لختی می سپردم دل
که زلالی چیست پس ، گر نیست تنهایی ؟
باز با مشتی دگر تنهاییش را همچنان بیمار می کردم
 بیشه کم کم در کنار برکه می خوابید
 و آفتاب زرد و نارنجی
 جون ترنجی پیر و پژمرده
 از خال شاخ و برگ ابر می تابید
 عصر تنگی بود
 و مرا با خویشتن
گویی
 خوش خوشک آهنگ جنگی بود
 من نمی دانم کدامین دیو
 به نهانگاه کدامین بیشه ی افسون
 در کنار برکه ی جادو ، پرم در آتش افکنده ست
 لیک می دانم دلم چون پیر مرغی کور و سرگردان
 از ملال و و حشت و اندوه آکنده ست
3
خوابگرد قصه های شوم وحشتناک را
مانم
 قصه هایی با هزاران کوچه باغ حسرت و هیهات
 پیچ و خمهاشان بسی آفات را آیات
 سوی بس پس کوچه ها رانده
 کاروان روز و شب کوچیده ، من مانده
 با غرور تشنه ی مجروح
با تواضعهای نادلخواه
 نیمی آتش را و نیمی خاک را مانم
 روزها را همچو مشتی برگ
زرد پیر و پیراری
می سپارم زیر پای لحظه های پست
لحظه های مست ، یا هشیار
 از دریغ و از دروغ انبوه
وز تهی سرشار
 و شبان را همچو چنگی سکه های از رواج افتاده و تیره
می کنم پرتاب
 پشت کوه مستی و اشک و فراموشی
 جاودان مستور در گلسنگهای نفرت و نفرین
غرقه در سردی و خاموشی
 خوابگد قصه های بی سرانجام
قصه هایی با فضای تیره و غمگین
 و هوای گند و گرد آلود
کوچه ها بن بست
راهها مسدود
 4
در شب قطبی
 این سحر گم کرده ی بی کوکب قطبی
 در شب جاوید
 زی شبستان غریب من
 نقبی از زندان
به کشتنگاه
 برگ زردی هم نیارد باد ولگردی
 از خزان جاودان بیشه ی خورشید

 

 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,