تبلیغات اینترنتیclose
( غزل 1 ) ( مهدی اخوان ثالث )
پیچک ( مهدی اخوان ثالث)
م امید

اخوان ثالث



نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غزل 1

 

 

 

باده ای هست و پناهی و شبی شسته و پاک
 جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک
 نم نمک زمزمه واری ، رهش اندوه و ملال
 می زنم در غزلی باده صفت آتشناک
بوی آن گمشده گل را از چه گلبن خواهم ؟
 که چو باد از همه سو می دوم و گمراهم
 همه سر چشمم و از دیدن او محرومم
 همه تن دستم و از دامن او کوتاهم
 باده کم کم دهدم شور و شراری که مپرس
 بزدم ، افتان خیزان ، به دیاری که مپرس
 گوید آهسته به گوشم
سخنانی که مگوی
 پیش چشم آوردم باغ و بهاری که مپرس
آتشین بال و پر و دوزخی و نامه سیاه
 جهد از دام دلم صد گله عفریته ی آه
بسته بین من و آن آرزوی گمشده ام
 پل لرزنده ای از حسرت و اندوه نگاه
 گرچه تنهایی من بسته در و پنجره ها
 پیش چشمم گذرد عالمی از خاطره ها
 مست نفرین منند از همه سو هر بد و نیک
غرق دشنام و خروشم سره ها ، ناسره ها
 گرچه دل بس گله ز او دارد و پیغام به او
 ندهد بار ، دهم باری دشنام به او
 من کشم آه ، که دشنام بر آن بزم که وی
 ندهد نقل به من، من ندهم جام به او
 روشنایی ده این تیره
شبان بادا یاد
 لاله برگ تر برگشته ، لبان ، بادا یاد
شوخ چشم آهوک من که خورد باده چو شیر
 پیر می خوارگی ، آن تازه جوان ، بادا یاد
 باده ای بود و پناهی ، که رسید از ره باد
 گفت با من : چه نشستی که سحر بال گشاد
 من و این ناله ی زار من و این باد سحر
آه اگر  ناله ی زارم نرساند به تو باد
 

 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,