تبلیغات اینترنتیclose
( خفتگان ) ( مهدی اخوان ثالث )
پیچک ( مهدی اخوان ثالث)
م امید

اخوان ثالث



نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

خفتگان

 

 

 

 

خفتگان نقش قالی ، دوش با من خلوتی کردند
 رنگشان پرواز کرده با گذشت سالیان دور
 و نگاه این یکیشان از نگاه آن دگر مهجور
 با من و دردی
کهن ، تجدید عهد صحبتی کردند
من به رنگ رفته شان ، وز تار و پود مرده شان بیمار
 و نقوش در هم و افسرده شان ، غمبار
 خیره ماندم سخت و لختی حیرتی کردم
دیدم ایشان هم ز حال و حیرت من حیرتی کردند
 من نمی گفتم کجا یند آن همه بافنده ی رنجور
روز را با چند پاس از شب به
خلط سینه ای
 در مزبل افتاده بنام سکه ای مزدور
 یا کجایند آن همه ریسنده و چوپان و گله ی خوش چرا
 در دشت و در دامن
 یا کجا گلها و ریحانهای رنگ افکن
 من نمی رفتم به راه دور
 به همین نزدیکها اندیشه می کردم
 همین شش سال و اندی پیش
 که پدرم
آزاد از تشویش بر این خفتگان می هشت
 گام خویش
یاد از او کردم که اینک سر کشیده زیر بال خاک و خاموشی
 پرده بسته بر حدیثش عنکبوت پیر و بی رحم فراموشی
 لاجرم زی شهر بند رازهای تیره ی هستی
شطی از دشنام و نفرین را روان با قطره اشک عبرتی کردم
 دیدم ایشان نیز
 سوی ن گفتی نگاه عبرتی کردند
 گفتم : ای گلها و ریحانهای رویات برمزار او
 ای بی آزرمان زیبا رو
 ای دهانهای مکنده ی هستی بی اعتبار او
 رنگ و نیرنگ شما آیا کدامین رنگسازی را بکار آید
 بیندش چشم و پسندد دل
 چون به سیر مرغزاری ، بوده روزی گورزار ،
آید ؟
 خواندم این پیغام و خندیدم
 و ، به دل ، ز انبوه پیغام آوران هم غیبتی کردم
خفتگان نقش قالی همنوا با من
می شنیدم کز خدا هم غیبتی کردند
 
 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,

موضوع : خفتگان( یک قطعه), | بازديد : 431