تبلیغات اینترنتیclose
آخر شاهنامه (جلد اول)
پیچک ( مهدی اخوان ثالث)
م امید

اخوان ثالث



نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

خزانی

 

 

 

پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک
 خالی فتاده لانه ی آن لک لک
 او رفت و رفت غلغل غلیانش
پوشیده ، پاک ، پیکر
عریانش
 سر زی سپهر کردن غمگینش
تن با وقار شستن شیرینش
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
 رفتند مرغکان طلایی بال
از سردی و سکوت سیه خستند
وز بید و کاج و سرو نظر بستند
 رفتند سوی نخل ، سوی گرمی
 و آن نغمه های پاک و بلورین رفت
پاییز جان ! چه شوم
، چه وحشتناک
 اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک
 این کوره راه ساکت بی رهرو
 آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک
 آن کوچه باغ خلوت و خاموشت
از یاد روزگار فراموشت
 پاییز جان ! چه سرد ، چه درد آلود
 چون من تو نیز تنها ماندستی
 ای فصل فصلهای نگارینم
 سرد سکوت خود را بسراییم
پاییزم ! ای قناری غمگینم
 

 

مهدی اخوان ثالث

 

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 667

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

جراحت

 

 

 

دیگر اکنون دیری و دوری ست
 کاین پریشان مرد
 این پریشان پریشانگرد
 در پس زانوی حیرت مانده ، خاموش است
 سخت بیزار از دل و دست و
زبان بودن
جمله تن ، چون در دریا ، چشم
 پای تا سر ، چون صدف ، گوش است
 لیک در ژرفای خاموشی
ناگهان بی ختیار از خویش می پرسد
کآن چه حالی بود ؟
 آنچه می دیدیم و می دیدند
 بود خوابی ، یا خیالی بود ؟
خامش ، ای آواز خوان ! خامش
در کدامین پرده می گویی ؟
 وز کدامین شور یا بیداد ؟
 با کدامین دلنشین گلبانگ ، می خواهی
 این شکسته خاطر پژمرده را از غم کنی آزاد ؟
چرکمرده صخره ای در سینه دارد او
 که نشوید همت هیچ ابر و بارانش
پهنه ور دریای او خشکید
 کی کند سیراب جود جویبارانش ؟
 با بهشتی مرده در
دل ،کو سر سیر بهارانش ؟
خنده ؟ اما خنده اش خمیازه را ماند
 عقده اش پیر است و پارینه
 لیک دردش درد زخم تازه را ماند
 گرچه دیگر دوری و دیری ست
 که زبانش را ز دندانهاش
 عاج گون ستوار زنجیری ست
 لیکن از اقصای تاریک سکوتش ، تلخ
 بی که خواهد ،
یا که بتواند نخواهد ، گاه
ناگهان از خویشتن پرسد
راستی را آن چه حالی بود ؟
دوش یا دی ، پار یا پیرار
چه شبی ، روزی ، چه سالی بود ؟
 راست بود آن رستم دستان
 یا که سایه ی دوک زالی بود ؟
 

 

مهدی اخوان ثالث

 

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 615

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

با همین دل و چشمهایم ، همیشه

 

 

 

 

با همین چشم ، همین دل
 دلم دید و چشمم می گوید
آن قدر که زیبایی رنگارنگ است ،هیچ چیز نیست
 زیرا همه چیز زیباست ،زیباست ،زیباست
و هیچ چیز همه چیز نیست
 و با همین دل ، همین چشم
چشمم دید ، دلم می گوید
 آن قد که زشتی گوناگون است ،هیچ چیز نیست
زیرا همه چیز زشت است ، زشت است ، زشت است
 و هیچ چیز همه چیز نیست
 زیبا و زشت ، همه چیز و هیچ چیز
 وهیچ ، هیچ ،
هیچ ، اما
با همین چشم ها و دلم
 همیشه من یک آرزو دارم
 که آن شاید از همه آرزوهایم کوچکتر است
از همه کوچکتر
و با همین دل و چشمم
 همیشه من یک آرزو دارم
 که آن شاید از همه آرزوهایم بزرگتر است
 از همه بزرگتر
 شاید همه آرزوها بزرگند ، شاید
همه کوچک
 و من همیشه یک آرزو دارم
 با همین دل
 و چشمهایم
 همیشه
 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 607

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

رباعی

 

 

 

گر زری و گر سیم زراندودی ، باش
 گر بحری و گر نهری و گر رودی باش
 در این قفس شوم ، چه طاووس چه بوم
چون ره ابدی ست ،هر کجا بودی ، باش
 

 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 443

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دریغ

 

 

بی شکوه و غریب و رهگذرند
 یادهای دگر ، چو برق و چو باد
 یاد تو پرشکوه و جاوید است
 و آشنای قدیم دل ، اما
 ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد
با دل من چه می تواند کرد
 یادت ؟ ای باد من ز دل برده
 من گرفتم لطیف ، چون شبنم
هم درخشان و پاک ، چون باران
 چه کنند این دو ، ای بهشت جوان
 با یکی برگ پیر و پژمرده ؟

 

 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 447

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی دل

 

 

آری ، تو آنکه دل طلبد آنی
 اما
 افسوس
دیری ست کان کبوتر خون آلود
جویای برج گمشده ی جادو
 پرواز کرده ست

 

مهدی اخوان ثالث

 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 541

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

وداع

 

 

 

سکوت صدای گامهایم را باز پس می دهد
 با شب خلوت به خانه می روم
 گله ای کوچک از سگها بر لاشه ی سیاه خیابان می دوند
 خلوت شب آنها را
دنبال می کند
و سکوت نجوای گامهاشان را می شوید
من او را به جای همه بر می گزینم
و او می داند که من راست می گویم
او همه را به جای من بر می گزیند
 و من می دانم که همه دروغ می گویند
چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن ، سنگدل
بر گزیننده ی دروغها
 صدای گامهای
سکوت را می شنوم
 خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند
 سکوت گریه کرد دیشب
سکوت به خانه ام آمد
 سکوت سرزنشم داد
 و سکوت ساکت ماند سرانجام
 چشمانم را اشک پر کرده است

 

 

 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 579

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گل

 

 

همان رنگ و همان روی
 همان برگ و همان بار
 همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز
 همان شرم و همان ناز
همان برگ سپید به مثل ژاله ، ژاله به
مثل اشک نگون سار
 همان جلوه و رخسار
 نه پژمرده شود هیچ
 نه افسرده ، که افسردگی روی
 خورد آب ز پژمردگی دل
 ولی در پس این چهره دلی نیست
گرش برگ و بری هست
ز آب و ز گلی نیست
هم از دور ببینش
 به منظر بنشان و به نظاره بنشینش
 ولی قصه ز امید هبایی که در او بسته دلت 

 هیچ مگویشمبویش
که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند
 مبر دست به سویش
که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند ، نماند
 

 

مهدی اخوان ثالث

 

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 442

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چون سبوی تشنه

 

 

 

از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری ست
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را می شناسم من
 زندگی
را دوست می دارم
 مرگ را دشمن
 وای ، اما با که باید گفت این ؟ من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن
جویبار لحظه ها جاری
 

 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 590

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دریچه ها

 

 

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
 آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
 هر روز قرار روز آینده
 عمر آینه ی بهشت ، اما ...
آه
 بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
 اکنون دل من شکسته و خسته ست
 زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
 نهمهر فسون ، نه ماه جادو کرد
 نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد

 

مهدی اخوان ثالث

برچسب ها : ,

موضوع : آخر شاهنامه (جلد اول), | بازديد : 540

صفحه قبل 1 صفحه بعد